پیدا





ارامش

درخواست حذف اطلاعات

امروز حتما روز فوق العاده ای هست.مثل دیروز نتم تموم شده فقط بسته های نیمه شبم مونده. منم فعلا قصد ید نت ندارم. دیروز سر کار یه اقای نا شنوا اومد واسه خانمش نوبت بگیره . اونقدر پاکی و صداقت تو چهرش موج میزد که خدا میدونه. خان مش که عصری اومد هم مثل خودش دوست داشتنی بود. داشتم ب همکارام میکنم اگر یه همچین ی میومد خواستگاریم حتما جواب مثبت میدادم. خیلی دوست داشتنی بود. البته خیلی قیافه خاصی نداشت ولی روحی سرشار از آرامش داشت. که تو دنیای الان خیلی نایابه. من باید برم حاضر بشم. روزتان پر انرژی



گل کویر

درخواست حذف اطلاعات

تا فایل 42 ملت عشق و گوش دادم. شخصیت عجیبیه شمس تبریزی. تک تک کاراکتر ها جذابن. خصوصا گل کویر. یادمه یه وقتی دوستان یی به یکی از مخاطبانم کتاب ملت عشق و پیشنهاد . نمیدونم خوندش یا نه ولی میدونم بهش عمل کرد.چقدر خوبه آدم کتابای خوب بخونه و بدون اینکه مجبور باشع در موردشان فکر کنه و حتی تو زندگیش اثر بده . هنوزسرماخوردگیم خوب نشده. دیروز سر راه هات چاکلت گرفتم خیلی خوشمزه نبود.اون فله ای هاش غلیظ تره . بیشتر دوست دارم .وای ده دقیقه دیگه نتم قط میشه. خیلی سردمه. سرم سنگینه. ولی روز خوبی شرع شده و ادامه خواهد داشت. روزتان بخیر و شادی.



امروز

درخواست حذف اطلاعات

تصمیم گرفتم خدا بخواد هر روز صبح زود بیدار بشم. امروز 5 بیدار شدم نرمش اتاقمو مرتب . پیاده تا سر کار رفتم . قبلش از داروخونه کرم آبرسان یدم . خیلی قیمتا بالاست. ???????? خیلی امید به زندگیم زیاد شده . راستی سارا بهم پیام داد.دلش برام تنگ شده بود. دلم واسه زرزر گفتن یه نفر تنگه. میدونم که تو قلبش تا ابد میمونم اونم. راستی امروز کتاب کیمیاگر رو چند تا تراک گوش دادم. خیلی احساس خوبی دارم وقتی پیاده میرم سر کار و کتاب گوش میدم. امروز یه کار دیگه هم . یه همکارام مسؤل نظافت و کارای عملی اونجاس . بنده خدا دستاش حساسیت داره . ظرفای ناهارو میخواست بشوره گفت فردا میشورم. از من خداحافظی کرد و رفت . منم ظرفا رو شستم و عمیقا احساس خوبی . دلم میخواد همیشه وجودم پرباشه از حسای خوب. انگار جهان واسه آدم رنگ دیگه ای داره. خدا جونم مواظب همه ادمات باش. کمک کن درکنارت خوشبخت باشیم و به آرامش برسیم. خدایا ببخش که دختر خوبی نیستم ولی قول میدم اونجور که تو دوستداری تلاش کنم. کمکم کن بتونم رو وقتم کارام بیشتر برنامه بریزم. خدایا شکرت به خاطر همه خوبی هات. . خدایا مرسی امروز سر کار هوامو داشتی خودم فهمیدم. که کار تو بود.دوستت دارم ????



اسنپ

درخواست حذف اطلاعات

الان دارم میرم خونه. اسنپ گرفتم. خیلی چیز خوبیه. خدا باعث و بانیشو خیر بده. واقعا هم سریعه هم قیمتش نصفه است. بنظر من هزینه استهلاک ماشین خیلی بیشتر از اسنپ هست. صب پیاده تا سر کار رفتم تا ترک 9 کتاب کیمیاگر گوش دادم. داره جالب میشه. تو یه قسمتیش یه پیر فرزانه ای هست میگه که هر آدمی قصد کاری رو ه تمام کائنات کمکت میکنه تا به اون برسی. داستان یه چوپانه که میخواد جهان رو ببینه . بعد راهی مصر میشه برای جستجوی گنج. الان دیگه دارم میرسم خونه. خیلی خستم ولی روز خوبی بود. حاام خوبه و دلم روشن به آینده.



دلار

درخواست حذف اطلاعات

خوشحالم که دلار اومده پایین. حالا منتظرم ببینم اگه دلار برسه به 5 تومن آیا قیمتا هم دوباره میاد پایین. به نظرم اونایی که الان میان میگن ضرر کردیم با چه رویی میگن. آخه آدم حس مگه نگفتن این کارا رو نکنین که مملکلت به این وضع نیفته. همونایی که هول میشین هر چی گرون میشه میرین می ین.خدا هدایتتون کنه. همین الان رسیدم خونه. 5 صبح بیدار شدم. ورزش . قرانمو گوش دادم . امروز کتاب کیمیاگر تموم شد. تو مسیر رفت و برگشتم کتاب صوتی گوش میدم. الان بزم زیارت عاشوراست بخونم و شام بخورم . فردا میخوام کتاب بیشعوری رو شروع کنم .نوشته خاویر کرمنت. چند فصلشو خوندم عالیه. دلتان شاد .



بدون پیدا...

درخواست حذف اطلاعات

روز با خواهرم رفتیم میدون . خیلی شلوغ نبود. خیلی چیزای تزیینی قشنگی اونجا بود. ظروف سفالی و سرامیکی. میناکاری ها. خانم کاری ها. ظروف مسی جواهرات بدلی و ....خلاصه کلی گشتیمو با خودمون گفتیم وای اینا چه خوشگله برای ج ه . برای ناهار رفتیم بریونی شاد روبروی برج جهان نما. غذاش خوشمزه بود. نصفش زیاد اومد. با خودمون اوردیمش. اصفهان شهر قشنگیه خیلی دوست دارم اونجا ن باشم. برع از زندگی در تهران متنفرم . الان نشستم فصل پنجم کتاب بیشعوری رو بخونم . روزتون خوش



سرماخوردگی

درخواست حذف اطلاعات

از دیروز گلوم درد میکنه . دیروز کلداستاپ خوردم رفتم سر کار. سرم سنگین شده بود. داشتم از بیخو میمردم . عصری بارون گرفت . حدودای 6 بود صدای بارون شدت گرفت. رعدوبرق صداش آدمو میترسوند. یهو برق رفت . من بودم ده تا مریض و دوتا . ده دقیقه طول کشید ک برق اضطراری راه افتاد.دلم میخواست پیاده برم. چون بارون میومد و لباس گرم نداشتم با اسنپ اومدم خونه. الان به شدت گلودرد دارم. بابونه دم . یه لیوان شکلات داغ خوردم. خدروشکر همه چی خوبه. دوستای گلم. کتاب بیشعوری رو حتما بخونید خیلی باحاله . تیکه تیکه نمیتونم بذارم . ش کنید .



ملت عشق

درخواست حذف اطلاعات

کتاب شو چند روز یه شروع . فایل 9 ام ش رو امشب موقع برگشت ب خونه گوش دادم . پیاده رفتن سر کار با گوش دادن کتاب صوتی لذت بخشه. اینجای کتاب ملت عشق که شمس تبریزی از اتفاقای خارق العاده که براش میفته گفته. کتاب عجیبیه.از چند نگاه. باید تمومش کنم نظرم و میدم



من

درخواست حذف اطلاعات

من با خودم عه بستم. امیدوارم خدا دستمو بگیره و موفقم بداره. امروز یه روز جدیده واسع من. .من میتوانم .



سهیلا17

درخواست حذف اطلاعات

امروز خیلی خوب و مثبت بود. کلا چند وقته همه چی روبراهه. حتی خودم متوجه میشم انگار وقتی مریم سر کار جو اونجا آروم میشه. نمیدونم چرا شاید برمیگرده به تصمیم و تغییری که رو خودم دارم شروع میکنم. امروز رفت و برگشت کتاب ملت عشق و گوش دادن تا فایل 13 . خوشبحال شمس تبریزی که میتونه خیلی مکاشفات عجیبی داشته باشه. البته به این مقام رسیدن زحمت میخواد. تا 8 سر کار بودم. بعدش اومدم خونه. و شامم که تموم شد بعد سریال دلدادگان خواهرم یه برام ریخت .به اسم سهیلا 17. قشنگیه. مشکل خانومای مجردیه که خیلی وقته از سن ازدواجشون گذشته خیلی قشنگ معزلاتشونو نشون داده. آدم یه جور همزاد پنداری داره با سهیلای تنها . حتما ببینیدش. قشنگه. الان 11ونیمه. خیلی خوابم میاد. شبتون پر ستاره



یه روز خوب

درخواست حذف اطلاعات

دوباره روز قشنگ شروع شده. خدایا با نام تو شروع میکنم ????



عروسی

درخواست حذف اطلاعات

از عید منتظر عروسی خواهرزاده ام بودیم .چهاردهم عروسی داشت. یازدهم منو خواهرم با اتوبوس و داداشم و مامانم اینا با ناشی راه افتادیم . جیرفت خیلی دوره. آدم تو این مسیر طولانی کلافه میشه. شب تو اتوبوس یخ زدیم از بس سرد بود. رسیدیم اول جیرفت اتوبوس پنجرشد. بعد رسیدن هم کلی کار رو سرمون آوار بود.مهمو نداری و آشپزی تمیزکاری. حس کوفته شدم. دارم از خستگی می میرم برا عروسی با خواهرمو زن داداشم رفتیم ارایشگاه. کارش خ خیلی خوب بود. دختر عموم اونجا نوبت گرفته بود و کلی سفارشمونو کرد ه بود. انصافا حد آرایش ما حتی از عروساش هم بهتربود. ب رسیدیم. هنوز خستگی تو تنمه. جواب کنکور هم نیومده منتظرشم.



روبیکا

درخواست حذف اطلاعات

نمیدونم چرا روبیکا قاطیه از ظهر اعصابم خورد شده ازش



حالم خوب نیست

درخواست حذف اطلاعات

امروز کلا حال روحی خوبی از صب نداشتم. الان دیگه داغون ترم. گاهی آدم دلش میخواد یه آغوش باشه که فقط باهاش درد و دل کنه. سرشو بذاره تو بغلش و آروم بگیره!!!. . فقط همین. خستم . از خودم از این زندگی. از این همه اتفاق که هیچ کدومش باب میل آدم نیست. خدایا من آدم بدی ام. میدونم. اینقدر بدیامو به روم نیار. من طاقت هیچی و ندارم.دلگیرم از خودم. کاش مرگ منو از این سردرگمی خارج میکرد. خسته شدم از این بلاتکلیفی. از حس بی ی. از اینکه حس کنی یه ذره احساساتت واسه ی ارزش نداره. نمیدونم چرا من به همه عالم بد ارم. مگه من چیکار . خدایا از این وضع خفه کننده نجاتم بده. همینطور اشکام میاد پایین. کاش یه نفر بود اشکامو پاک میکرد????



کنکور

درخواست حذف اطلاعات

نتیجه هارو زدن. سایتو باز دیدم هیچ اتفاقی نیفتاده. ناراحت نیستم . مهم نیست که هیچی نشد. مهم اینه که تموم شد. راحت شدم همین! امروز سر کار کلی خسته شدم. حدودای 6 رسیدم خونه تا نیم ساعت پیش خواب بودم. یه غمی ته دلم از دیروز هست. ولی فکر میکنم من کار درستی . آینده و گذشته با نخ نازکی به هم وصل هستن. شاید تو این دنیا دیگه هیشکی دوسم نداشته باشه ! دیگه برام مهم نیست. دیگه دلم نمیخواد ی منو دوست داشته باشه. فقط دلم میخواد زودتر بمیرم. قشنگ علائم افسردگی رو تو خوودم حس میکنم. امروز قلبم خیلی درد میکرد. یه روز تو اوج تنهایی وای میسه



تنهایی

درخواست حذف اطلاعات

مامانم اینا فردا از جیرفت میان. دیروز براشون بلیط هواپیما از کرمان گرفتم . رفتم سر کار بعدشم رفتم دیدن سمیرا دوستم . سوفیا دخترش تازه ب دنیا اومده. کپی دوستم بود. ???? خواهرم الان یبمارستانه. تاعصری شیفته. حوصلم سر رفته. یکم خونه رو ترتمیز میکنم. مامانم فردا بیاد کلی غر میزنه میگه دوتا دوختر تو خونه این وضع اشپزخونه باید باشه!????



بیخو

درخواست حذف اطلاعات

الان بیخو به سرم زده. ب خیلی خسته بودم. نفهمیدم کی صبح شد. از ب پهلوی چپم درد میکنه. خصوصا موقع نفس کشیدن. تو نت سرچ نوشته بود شاید از طحال باشه. همینم کم بود ???? باید مواظب سلامتی ام باشم. اما دیگه الان دیره. اگر طحالم بزرگ شده باشه خطرناکه.شاید رفتم شایدم نرفتم. دوسداشتم یه نفر بزور منو میبرد منم نمیرفتم میگفتم چیزیم نیست که !!!



نوشتن

درخواست حذف اطلاعات

چند روزه دلو دماغ نوشتن ندارم. فقط میام ببینم ی کامنت گذاشته یا نه .جدیدا کامنت میبینم خوشحال میشم. ولی خبری نیست. وبم متروکو سو تو کوره. ی هم نیست که احوالمو بپرسه. یکی دوتا بودن که خودشونم زیاد آنلاین نیستن. فاطیما. مستانه. سارا و خیلیای دیگه. خوشحال میشم دخترا بهم سر بزنید. خیلی چند روزه خستم. گفتم پهلوم درد میکرد. جدیدا بازهامم خارش داره. یاد عموم که سرطان پانکراس داشت افتادم. بنده خدا همینجوری بود. حوصله هم ندارم. دلم دوروزه درد داره. ...بقول معروف بادمجون بم آفت نداره. منی که ی و ندارم هیچی هم برام رخ نمیده چرا بخوام بترسم. فقط خوابم میاد. فعلا من برم یکم بخوابم.



کتاب

درخواست حذف اطلاعات

چندوقته از کتاب فاصله گرفتم. خیلی وقت بود میخواستم کتاب اثر مرکب رو بخونم که وقت نمیشد. بالا ه کتاب صوتیشو . باشد که پرهیزگار بشم. میخوام خدابخواد به زندگیم نظم بیشتری بدم. چند روز دیگه باشگاه هم اسم مینویسم. ورزش باعث نشاط و سرزندگی ادمه. شاید دوره شینیون هم نوشتم. وای چقدر کار نکرده دارم. اگر اجل مهلت بده???? خیلی خوبه دیگه نمیخوام درس بخونم. مدون حالم از درسو کتاب بهم میخوره. خ الان احساس آرامش دارم و از خودم راضی ام . تنها چیزی که نگرانم میکنه آینه نکنه خدا ازم راضی نباشه. خدایا جلو این همه مخاطب بهت عرض میکنم هرگناهی که چه اگاهانه چه ندانسته ببخش و بیامرز. خداجونم تو هست و نیستمی. تو وجودمی نکنه دلت ازم بگیره ها. میخوام دوست خوبی باشیم . دوسم داشته باشی دوستت داشته باشم. تو بهترینی منم بهترین کن. خدایا تنهام نذار. بوس



بستنی

درخواست حذف اطلاعات

امروز از 7 صب تا 6ونیم عصر سر کار بودم. کار خیلی خوبه . وقتی آدم کارمیکنه ذهنش درگیرچیزای بیهوده نمیشه. دوروز صبحای زود کرمش صبحگاهی هم میکنم. راستی کتاب اثر مرکب تا فصل دوم گوش دادم. فوق العاده است. اگه حال کتاب خوندن رو ندارید صوتیشو حتمه تومسیرتون با هنسفری گوش بدیدآدم از این رو به اون رو میشه. من دارم روحیم رو باز سازی میکنم دارم از هرچی وابستگی و تعلق هست جدا میشم. دیگه زهرای سابق نیستم. میخوام یه انسان کمال گرا آگاه و موفق باشم. آدمی به امید زنده است و من میخوام امیدوارترین آدم تو دنیا بشم. بخاطر ایی که زرزرو دوست دارن و براش آرزوی خوشبختی میکنن. امروز بعد کار رفتیم با خواهرم و داداشم کاغذ دیواری دیدیم برای اتاق خوابمون. انتخابش سخت بود. انتخاب کردیم اومدیم خونه بعد شام رفتیم بستنی بخوریم ساعت 11 و نیم شب بود خخخخ تو اینسان یه پیج بستنی پیدا . دوست داشتم تستش کنم. اسمش ایس پیلا بود.خیلی چنگی ب دل نمیزد. آ ش همون آب انار بستنی روسفارش دادیم.با اینکه چیزی از پاییز نگذشته ولی امشب یخ زدیم



بدون پیدا...

درخواست حذف اطلاعات

بالا ه ب رسیدم . وای که چقدر این هفته خسته شدم . الان دیگه عادت زود بیدار بشم. در هفته ای که گذشت یک پیامک اومد که قبولی منو تو ازاد اصفهان تبریک گفته بود. تو سایتشان رفتم دیدم پرستاری اسگانه. داداشم میگه برو ولی خودم میگم نه. آخه فرض بر اینکع من بزم. تر می 4 تومنم باشه تو چهار سال 30 تومن هزینه. به علاوه چهار سال سر کار نرفتن که حدود پنجاه تومن. جمعا میشه 80 تومن. خب من این هشتادو بعدا بذارم تو بانک سودش از حقوق یه پرستار بیشتر نمیشه؟! تازه اگه بعد چهار سال این کار اشباع نشده باشه و کار گیرم بیاد. جدای این همه واقعا حال درس خوندنم ندارم. تو این یه سال خیلی خودمو اذیت . خواهرم ماماست. دیروز از کار که اومده کلی گریه کردو گفت کاش دیگه سر کار نمیرفتم. از بس مسؤول بخشش اذیتش کرده. استرس کاری و شبکاری اش هم جدا. دیروز خانم مون پرسید چیکار کردی گفتم قبول شدم ولی نمی رم. قرار شد ببینه بیمارستان نمیخواد ????. اولش گفت حیفه با فوق بزی بشی. دید کار نیس دلش سوخت خخخخ واقعا این گرونیه فشار آورده. آدم باید چندجا کار کنه تا از پس همه چی بر بیاد



انتخاب رشته

درخواست حذف اطلاعات

امروز انتخاب رشته آزادو زدم . سه تا دندون 7 یا هشتا پزشکی.سه 4 تا پرستاری دوتا اتاق عمل.کاش ازادپزشکی یا دندون بیارم.



دلم گرفته

درخواست حذف اطلاعات

امشب نتایج چندبرابر ظرفیت میاد. دلم خیلی گرفته. اصلا چشمم آب نمیخوره. خدا کنه یه چیز خوب مجاز بشم. کلا دپرسم. انگار دلم فقط مرگ میخواد تا روحم آروم بگیره. تنهایی خستم کرده ! دلم یه کوه میخواد که کنارم باشه . واسه خودم باشه نه هیچ دیگه. فقط من. بلند داد بزنم ای دنیا ایشون مال منه. کاش یکی مثل زهرای مهربون وجودم سر راهم بیاد که نداره هیشکی دلم و بشکنه. خدایا دوست دارم تو همش باهام بودی و هستی



شرط سنی

درخواست حذف اطلاعات

فرهنگیان دوبرابر ظرفیت واسه مصاحبه مجاز شدم. ب نصف شب دیدم. از صب اینور اون ور زنگ میزنم که ببینم شرط سنی استثنا داره؟ که میگن نداره???? در واقع انگار قبول نشدم چون حداکثر سن 22 هستش. َای ِخدا



عید

درخواست حذف اطلاعات

عید همه مبارک باسه. امیدوارم دلتان شاد باشه و لبتون خندون. دیروز دعای عرفه رفتم سر مزار شهیدحججی. شایدحدود 8 سال از آ ین دعای عرفه ای که رفتم میگذره. یهویی ب دلم افتاد که فرم . حدودای ساعت سه و رب رسیدم .خیلی شلوغ نبود وقتی دعا شروع شد محوطه مملو از جمعیت بود. خدا انگار امسال دعوتم کرد که گناهامو ببخشه. امیدوارم دیگه بنده بدی واسه خدا نباشم.



چهلم

درخواست حذف اطلاعات

امروز چهلم مامان بزرگ بهمن بود. کلا اینجا که میام اعصابم خورد میشه ... صبحی رفتم آموزش و پرورش مدارکمو بردم واسه فرهنگیان. قسمت گزینش گفت چون شرط سنی نداری نمیشه. گفتم حالا شما مدار کمک بگیرید قبول نکرد. منم رفتم بازار یه جفت کفش ال استار مشکی وتسه خودم یدم سه تا روسری و یه سال هم واسه عزادارا که از عزا درشوون بیارم. الانم داره اذان میگه . با مامانم میخوایم بریم مسجد. این روزا یه جوری ام. خدا بهم رحم کنه فقط.



کنکور

درخواست حذف اطلاعات

نتیجش اومد. اصلا واسم رضایتبخش نبود. خیلی خستم. چیکار کنم خدایا



مهریه

درخواست حذف اطلاعات

الان رسیدم خونه. امروز سونوگرافی خیلی شلوغ بود.کلا چهارشنبه ها شلوغه! بیمارستان یه بیمار از زندان فرستاده بود با دوتا سرباز. بنده خدا اصلا نمیتوانست راه بره با برانکا آورده بودنش با دوتا سرباز. پرستار میگفت بخاطر مهریه خانمش زندانه. گاهی وقتا آدم اینجور چیزا رو می بینه غصه میخوره! طرف بره زندان چطوری مهریه رو جور میکنه اخه؟!!! با این وضع سکه و ارز!!!! یه بیمار دیگه هم امروز اومد سونو. فرداشب عروسیش بود. از پدرش پرسیدم امشب حنا بندان هم دارید گفتش تو این شلوغی کارا کلیه درد پسرم کم بود. اونم بهش نوبت دادم ! خیلی خستم. شاید فردا رو نرفتم سر کار .



اینترنت

درخواست حذف اطلاعات

از عصر تا الان نت قطع شده. امروز که اوضاع مرکز شهر نجف آباد امنیتی بود. الانم که این پستو دارم میذارم خارج از شهرم داریم میریم یه سر به مامان بهمن بزنیم . نت نباشه انگار یه عضو خانواده نیست. خدا کنه همه چی بخیر بگذره. نگران اوضاع ام. گند زد به همه چی. هیشکی هم نمیتونه جمعش کنه



ترشی

درخواست حذف اطلاعات

با خواهرم دیروز کلی ترشی درست کردیم. قیافش خیلی خوشگل شده . ظرفاش نیم کیلویی و گل گلیه. روشن با پارچه گل گلی بستیم و ربان. خیلی خوب شد. یعنی الان خوراک فروشه ... البته خیلی گرون تموم شد.چون این ترشیا روبا سرکه خونگی درست کردیم حدود 100 تومن در اومد.???? مامان بابان نیستن ببینن ما دوتا چه کردیم... خوبه بزنیم تو کار تولید وفروش. تو سه تاظرفا سیر هم ریختم. . خواهرم میگفت چرااینکارو کردی گفتم من به همه سلیقه ها احترام میدارم.????



خستم

درخواست حذف اطلاعات

الان رسیدم خونه. خسته و کوفته. خانم پوستمونوکند.از بس غر زد. زود می خواست بره. ولی مریضها زیادبودن. تازه ازبیمارستان کلی قرار بود.بیاد.وای که کار با خانم چقدر انرژی میگیره .دوسش دارم ولی خستم از دستش.



انتخاب رشته

درخواست حذف اطلاعات

امروز انتخاب رشته .به جز جاهایی که فکر می نمیارم بقیه پزشکی و دندون رو زدم. خدا کنه هرچی بصلاحم باشه اتفاق بیفته. ساعت سه باید سر کار باشم . چه گرمه هوا. دلم واسه بچه گیام تنگ شده. واسه اون روزا که تو گرما با خواهرم می رفتیم تو حیاط زیر درخت عروسک بازی میکردیم . .. دلم واسه بیخیالی اون روزا تنگ شده. ب با سحر صحبت می . از پایان نامش شاکی بود.بهش گفتم تو تمومش کن با هم یه کار شروع میکنیم. اونم موافقت کرد... خدا کنه همه چی به خوبی بگذره. نصرتی مون هم بیهوشه. امروز برم سرکار حالشو بپرسم. .5شنبه از مدیرشون پرسیدم بغض کرد گفت دعا کنید واسش. مخاطبای عزیز واسه ِمون دعا کنید زود خوب شه. ادم ای خوب حیفه زودبرن!



نامه ای به دوست عزیزم.

درخواست حذف اطلاعات

خیلی خوشحالم که خبر بهم دادی دختر مهربون ! خیلی خوشحالم از کار جدیدت. تو کار خیلی بزرگی کردی. برات کلی اتفاق خوب آرزو دارم خیلی دلم میخواست همسایه دیوار به دیوارم بشی! هر وقت خواستی آغوش من به روت بازه! هنوز مامانم سراغ تو میگیره و چشم براهته. کاش میومدی پیشم عزیزم. تو اولین فرصت ایدیتو برام بده.و از احو خبرم کن.خیلی دلم تنگ شده بود واست.????



نامه 2

درخواست حذف اطلاعات

دوست خوبم منتظر پیامات هست ما. تونستی یه وبلاگ بزن ادرسشو برام کامنت کن.اینطوری راحت تر باهات در ارتباطم



خستم.

درخواست حذف اطلاعات

یه ساعته دراز کشیدم خستگیم در نمیره. زنگ زدم به دوستام. الهام جواب نداد. مرضیه تو باغ بود. رضوان قرار بود نامزدش بیاد خونشون. لیلا هم هنوز لار بود. خیلی خوابم میاد. حال تایپ ندارم. یکم دلم گرفته که خودش خوب میشه